ورود نیروی انسانی به سازمان، صرفاً به معنای افزایش ظرفیت نیروی کار نیست؛ بلکه هر فرد جدید، مجموعهای از نگرشها، ارزشها، عادتهای رفتاری و الگوهای ارتباطی خود را نیز وارد سازمان میکند. به همین دلیل، استخدام افراد نامتناسب یا دارای الگوهای رفتاری سمی میتواند پیامدهایی فراتر از کاهش عملکرد فردی داشته باشد و به تدریج فرهنگ سازمانی را تحت تأثیر قرار دهد.
«نیروی سمی» فردی است که به صورت مستمر و تکرارشونده رفتارهایی مانند بیاحترامی، شایعهپراکنی، تخریب دیگران، ایجاد تعارض، قربانینمایی، مسئولیتگریزی، سیاسیکاری، پنهانکردن اطلاعات، تضعیف مدیران و همکاران، بیاعتمادیسازی و عادیسازی رفتارهای غیراخلاقی را در محیط کار گسترش میدهد. پژوهشهای مربوط به بیاحترامی و بدرفتاری در محیط کار نشان میدهند که این رفتارها با پیامدهایی مانند افزایش قصد ترک خدمت، فرسودگی شغلی و کاهش عملکرد ارتباط دارند.
اهمیت موضوع در این است که رفتار سمی معمولاً در سطح یک فرد باقی نمیماند. اگر سازمان نسبت به آن واکنش مناسبی نشان ندهد، رفتارهای مخرب میتوانند از طریق یادگیری اجتماعی، فشار گروهی و تغییر هنجارهای غیررسمی، به بخشی از «روش انجام کارها در سازمان» تبدیل شوند. بنابراین، مسئله نیروی سمی در نهایت مسئلهای مربوط به سلامت فرهنگ سازمانی است.
کلیدواژهها: نیروی سمی، فرهنگ سازمانی، رفتار سازمانی، منابع انسانی، اعتماد سازمانی، بیاحترامی در محیط کار، تعارض، فرسودگی شغلی، ترک خدمت.
سازمانها فقط از ساختار، فرایند، فناوری و منابع مالی تشکیل نشدهاند؛ بخش مهمی از حیات سازمان در روابط انسانی و الگوهای رفتاری کارکنان شکل میگیرد.
فرهنگ سازمانی را میتوان مجموعهای از ارزشها، باورها، هنجارها و الگوهای رفتاری دانست که به اعضای سازمان میآموزد:
«در این سازمان چه چیزی مهم است و چگونه باید رفتار کرد؟»
از این منظر، هر استخدام جدید در واقع نوعی ورود یک فرهنگ کوچک به فرهنگ بزرگ سازمان است.
اگر فردی با روحیه همکاری، مسئولیتپذیری، یادگیری و احترام وارد سازمان شود، میتواند فرهنگ موجود را تقویت کند. اما اگر فردی با الگوهای رفتاری مخرب وارد سازمان شود، ممکن است به تدریج هنجارهای سازمانی را تغییر دهد.
مشکل اصلی زمانی آغاز میشود که سازمان رفتار سمی را فقط یک «مشکل فردی» تلقی کند.
در چنین شرایطی ممکن است ابتدا فقط یک همکار ناراضی باشد؛ سپس چند نفر به رفتارهای او عادت کنند؛ بعد رفتار او تقلید شود و در نهایت سازمان به جایی برسد که:
رفتار نادرست، عادی و رفتار درست، غیرعادی تلقی شود.
این نقطه، آغاز تخریب فرهنگی است.
نباید هر کارمند منتقد، ناراضی یا حتی کمحرف را «سمی» نامید.
انتقاد سازنده، اعتراض حرفهای و بیان اختلافنظر، بخش سالم یک سازمان است.
نیروی سمی معمولاً فردی است که الگوی رفتاری منفی، تکرارشونده و اثرگذار بر دیگران دارد.
برخی نشانههای رایج عبارتاند از:
این افراد برای برجستهکردن خود، دیگران را کوچک میکنند.
اطلاعات تأییدنشده را منتشر میکنند و از شایعه برای ایجاد ائتلاف یا تضعیف افراد استفاده میکنند.
در بسیاری از تعارضها خود را قربانی معرفی میکنند و مسئولیت رفتار خود را نمیپذیرند.
در زمان موفقیت، خود را عامل اصلی معرفی میکنند؛ اما در زمان شکست، مسئولیت را به دیگران منتقل میکنند.
سازمان را به گروههای مختلف تقسیم میکنند:
به جای عملکرد حرفهای، از روابط، شایعه، ائتلاف و نفوذ غیررسمی برای کسب قدرت استفاده میکنند.
بیاحترامی ممکن است بسیار ظریف باشد؛ مانند تمسخر، سکوت عمدی، کنایه، قطع صحبت، بیاعتنایی یا پاسخهای تحقیرآمیز.
پژوهشهای جدید نشان میدهند که بیاحترامی در محیط کار پدیدهای گسترده است و میتواند به سلامت کارکنان و اثربخشی سازمان آسیب بزند. یک مرور پژوهشی در سال ۲۰۲۶ شیوع قابل توجه این پدیده را در محیطهای کاری گزارش کرده است.
کارمند کمعملکرد ممکن است فقط خودش عملکرد پایینی داشته باشد.
اما نیروی سمی میتواند عملکرد دیگران را نیز کاهش دهد.
این تفاوت بسیار مهم است.
برای مثال، اگر یک کارمند عملکرد پایینی داشته باشد، سازمان ممکن است فقط هزینه حقوق، آموزش یا فرصت از دسترفته او را تحمل کند.
اما اگر همان فرد:
آنگاه هزینه او دیگر محدود به عملکرد فردی نیست.
در واقع:
هزینه نیروی سمی = هزینه عملکرد خودش + هزینه آسیب به عملکرد دیگران + هزینه تعارض + هزینه ترک نیروهای خوب + هزینه تخریب فرهنگ
یکی از خطرناکترین ویژگیهای رفتار سمی، قابلیت انتشار آن است.
این فرایند را میتوان به صورت زیر نشان داد:
فرد سمی
↓
رفتار مخرب
↓
واکنش عاطفی دیگران
↓
تعارض و بیاعتمادی
↓
تشکیل گروههای غیررسمی
↓
تکرار و عادیشدن رفتار
↓
تغییر هنجارهای گروه
↓
تغییر فرهنگ سازمانی
↓
کاهش سرمایه اجتماعی سازمان
بنابراین، نیروی سمی مانند یک «عامل فردی» باقی نمیماند؛ بلکه میتواند به یک عامل فرهنگی تبدیل شود.
پژوهشهای مربوط به بیاحترامی در محیط کار نیز نشان دادهاند که این رفتارها با قصد ترک خدمت ارتباط مثبت دارند و این رابطه در منابع مختلف بدرفتاری، از همکار تا سرپرست، مشاهده شده است.
فرهنگ سالم بدون اعتماد شکل نمیگیرد.
وقتی کارکنان احساس کنند:
رفتار کارکنان تغییر میکند.
آنها به جای همکاری، شروع به محافظت از خود میکنند.
در چنین شرایطی:
اعتماد ↓
اشتراک اطلاعات ↓
همکاری ↓
یادگیری سازمانی ↓
نوآوری ↓
تعارض ↑
یکی از مهمترین پیامدهای نیروی سمی، کاهش «امنیت روانی» است.
امنیت روانی یعنی کارکنان بتوانند بدون ترس از تحقیر، انتقام یا تخریب، نظر خود را بیان کنند، سؤال بپرسند و درباره اشتباهات صحبت کنند.
نیروی سمی میتواند محیطی ایجاد کند که کارکنان با خود بگویند:
«بهتر است چیزی نگویم.»
«اگر ایده بدهم، ممکن است علیه من استفاده شود.»
«اگر اشتباه کنم، مرا تخریب میکنند.»
«بهتر است فقط کار خودم را انجام دهم.»
این وضعیت به تدریج سازمان را از یک سازمان یادگیرنده به سازمانی دفاعی و محافظهکار تبدیل میکند.
تیمهای موفق بر پایه اعتماد و همکاری ساخته میشوند.
اما نیروی سمی ممکن است با رفتارهایی مانند:
همکاری را به رقابت تبدیل کند.
در نتیجه، اعضای تیم به جای پرسیدن:
«چگونه مسئله را حل کنیم؟»
میپرسند:
«چگونه خودم را حفظ کنم؟»
این تغییر ذهنیت، یکی از خطرناکترین نشانههای فرسایش فرهنگی است.
یکی از پارادوکسهای مهم فرهنگ سمی این است که ممکن است افراد سالم زودتر سازمان را ترک کنند.
کارمند حرفهای معمولاً گزینههای شغلی بیشتری دارد و ممکن است در برابر محیطی که دائماً انرژی او را میگیرد، تصمیم به خروج بگیرد.
در مقابل، فرد سمی ممکن است به دلیل شبکه روابط، مهارت سیاسی یا مقاومت در برابر تغییر، مدت بیشتری باقی بماند.
در نتیجه سازمان با یک چرخه خطرناک مواجه میشود:
نیروی سمی باقی میماند
↓
نیروی سالم خسته میشود
↓
نیروی سالم سازمان را ترک میکند
↓
سهم رفتارهای سمی افزایش مییابد
↓
فرهنگ سازمانی سمیتر میشود
↓
خروج نیروهای سالم بیشتر میشود
مطالعات فراتحلیلی رابطه معناداری میان بیاحترامی در محیط کار و قصد ترک خدمت نشان دادهاند.
سمیت سازمانی فقط مسئلهای اخلاقی یا ارتباطی نیست؛ بلکه مسئلهای عملکردی نیز هست.
پژوهشها نشان دادهاند که بیاحترامی در محیط کار میتواند با فرسودگی شغلی ارتباط داشته باشد و فرسودگی نیز بخشی از رابطه میان بیاحترامی و قصد ترک خدمت را توضیح میدهد؛ همچنین بیاحترامی با کاهش عملکرد شغلی ارتباط داشته است.
در محیط سمی، کارکنان بخشی از انرژی ذهنی خود را به جای کار صرف این موضوعات میکنند:
این انرژی، دیگر برای نوآوری، حل مسئله و عملکرد استفاده نمیشود.
یکی از مهمترین تفاوتهای بین فرهنگ رسمی و فرهنگ واقعی سازمان همینجاست.
ممکن است روی دیوار سازمان نوشته شده باشد:
احترام – همکاری – مشتریمداری – صداقت – نوآوری
اما اگر در عمل فردی که:
پاداش بگیرد، کارکنان به سرعت پیام واقعی سازمان را دریافت میکنند.
پیام واقعی چنین خواهد بود:
«آنچه روی دیوار نوشته شده مهم نیست؛ آنچه باعث موفقیت و بقا میشود، رفتار سیاسی است.»
اینجاست که فرهنگ اعلامشده جای خود را به فرهنگ تجربهشده میدهد.
وجود یک فرد سمی به تنهایی الزاماً فرهنگ سازمان را نابود نمیکند.
عامل تعیینکننده، واکنش سازمان است.
اگر مدیر رفتار مخرب را مشاهده کند و بگوید:
«فعلاً کاری به او نداشته باشید.»
یا:
«کارش را خوب انجام میدهد؛ اخلاقش مهم نیست.»
سازمان عملاً به رفتار سمی پاداش میدهد.
کارکنان این پیام را دریافت میکنند:
«نتیجه مهمتر از رفتار است.»
از این لحظه به بعد، رفتار سمی میتواند به یک رفتار قابل قبول تبدیل شود.
بنابراین:
رفتار فرد + واکنش مدیر = پیام فرهنگی سازمان
یکی از دشوارترین چالشهای مدیریت منابع انسانی، فردی است که هم عملکرد بالایی دارد و هم رفتار مخرب.
برای مثال:
کارمند فروش بسیار موفق است، اما همکارانش را تخریب میکند.
یا:
مدیر بسیار نتیجهگراست، اما کارکنان را تحقیر میکند.
یا:
کارشناس بسیار متخصص است، اما اطلاعات را در اختیار دیگران قرار نمیدهد.
در چنین شرایطی سازمان ممکن است با این استدلال که:
«او برای سازمان ارزشمند است»
رفتار مخرب او را تحمل کند.
اما این تصمیم ممکن است یک پیام بسیار خطرناک ایجاد کند:
«اگر به اندازه کافی نتیجه ایجاد کنی، اجازه داری به دیگران آسیب بزنی.»
این پیام میتواند بسیار مخربتر از خود فرد باشد.
خیر.
این تفکیک برای مدیریت منابع انسانی بسیار مهم است.
| رفتار | ارزیابی |
|---|---|
| انتقاد حرفهای | سالم |
| اعتراض به تصمیم نادرست | سالم |
| بیان نارضایتی | لزوماً سمی نیست |
| مخالفت با مدیر | لزوماً سمی نیست |
| پرسشگری | سالم |
| بیان مشکلات سازمان | حتی میتواند سازنده باشد |
| شایعهپراکنی مستمر | سمی |
| تخریب دیگران | سمی |
| تحقیر همکاران | سمی |
| ایجاد تعارض عمدی | سمی |
| قربانیسازی دیگران | سمی |
| انتشار اطلاعات محرمانه برای آسیبزدن | سمی |
| ایجاد ائتلاف برای تخریب دیگران | سمی |
بنابراین سازمان نباید «مخالفان» را حذف کند؛ بلکه باید رفتارهای مخرب را مدیریت کند.
در استخدام نباید فقط پرسید:
«آیا این فرد توانایی انجام کار را دارد؟»
بلکه باید پرسید:
«آیا شیوه انجام کار او با فرهنگ موردنظر سازمان سازگار است؟»
مدل ارزیابی بهتر است دو بعد داشته باشد:
چه نتیجهای ایجاد میکند؟
چگونه نتیجه را ایجاد میکند؟
به عبارت دیگر:
Performance = What + How
فردی که نتیجه ایجاد میکند اما به سیستم آسیب میزند، نباید صرفاً بر اساس نتیجه ارزیابی شود.
یکی از ابزارهای مناسب، پرسشهای رفتاری است.
برای مثال:
«از یک تعارض جدی با همکارتان بگویید و توضیح دهید چگونه آن را حل کردید.»
یا:
«آخرین باری که از تصمیم مدیرتان ناراضی بودید چه کردید؟»
یا:
«اگر متوجه شوید همکارتان اشتباهی کرده است، چگونه با او برخورد میکنید؟»
یا:
«اگر مدیرتان اعتبار یک موفقیت را به نام خود ثبت کند چه واکنشی نشان میدهید؟»
پاسخ فرد میتواند اطلاعات ارزشمندی درباره سبک رفتاری او ارائه کند.
اگر نیروی سمی وارد سازمان شده باشد، نخستین اقدام، برچسبزدن نیست؛ بلکه باید رفتار قابل مشاهده شناسایی شود.
فرایند پیشنهادی:
چه رفتاری اتفاق افتاده است؟
رفتار چه زمانی و در چه شرایطی رخ داده است؟
این رفتار چه اثری بر تیم، مشتری، عملکرد و فرهنگ داشته است؟
رفتار مورد انتظار باید به صورت روشن بیان شود.
در صورت امکان باید به فرد فرصت تغییر داده شود.
اگر رفتار ادامه پیدا کرد، اقدامات مدیریتی و انضباطی متناسب باید اجرا شود.
میتوان یک مدل پنجمرحلهای برای سازمان طراحی کرد:
استخدام هوشمند
↓
ارزیابی رفتار
↓
بازخورد مستمر
↓
پاسخگویی به رفتار مخرب
↓
پاداشدادن به رفتارهای فرهنگی مطلوب
این مدل نشان میدهد که فرهنگ سازمانی فقط با آموزش ساخته نمیشود.
فرهنگ از طریق انتخاب، الگو، پاداش و پیامد ساخته میشود.
میتوان برای آموزش مدیران از این مدل مفهومی استفاده کرد:
Toxicity Risk = Behavioral Harm × Influence × Duration × Organizational Tolerance
یعنی:
ریسک سمیت = شدت رفتار مخرب × میزان نفوذ × مدت تداوم × میزان تحمل سازمان
این فرمول یک فرمول ریاضی تجربی نیست، بلکه یک مدل مدیریتی مفهومی است.
بر اساس این مدل، حتی یک فرد با رفتار متوسط اما نفوذ بسیار زیاد و مدت حضور طولانی میتواند خطر بیشتری نسبت به فردی با رفتار شدید اما نفوذ محدود ایجاد کند.
میتوان سازمان را به بدن انسان تشبیه کرد.
در بدن، سیستم ایمنی وظیفه دارد عوامل آسیبزا را شناسایی و کنترل کند.
در سازمان نیز:
نقش نوعی سیستم ایمنی فرهنگی را ایفا میکنند.
اگر سیستم ایمنی فرهنگی ضعیف باشد، رفتارهای مخرب رشد میکنند.
بنابراین مسئله اصلی فقط این نیست که:
«آیا فرد سمی داریم؟»
بلکه باید پرسید:
«چرا سیستم فرهنگی سازمان اجازه میدهد رفتار سمی رشد کند؟»
ورود نیروی سمی به سازمان را نباید صرفاً یک مسئله منابع انسانی یا یک اختلاف شخصی میان دو کارمند دانست.
نیروی سمی میتواند به تدریج:
اعتماد را کاهش دهد،
امنیت روانی را تخریب کند،
همکاری را کاهش دهد،
تعارض را افزایش دهد،
فرسودگی را تشدید کند،
نیروهای سالم را از سازمان دور کند،
و در نهایت هنجارهای فرهنگی سازمان را تغییر دهد.
پژوهشهای موجود درباره بیاحترامی در محیط کار نیز ارتباط آن را با قصد ترک خدمت، فرسودگی و پیامدهای منفی عملکردی تأیید کردهاند. همچنین پژوهشهایی درباره فرهنگ سازمانی نشان دادهاند که بیاحترامی میتواند در رابطه میان نوع فرهنگ و قصد ترک خدمت نقش واسطهای داشته باشد.
بنابراین، سازمان سالم سازمانی نیست که در آن هیچ تعارضی وجود ندارد؛ بلکه سازمانی است که در آن:
تعارض مدیریت میشود،
انتقاد شنیده میشود،
رفتار مخرب تحمل نمیشود،
عملکرد و رفتار همزمان ارزیابی میشوند،
و مهمتر از همه:
هیچ فردی آنقدر ارزشمند نیست که سازمان برای حفظ او مجبور شود فرهنگ خود را قربانی کند.
در نهایت، فرهنگ سازمانی نه با شعارهای روی دیوار، بلکه با رفتارهایی ساخته میشود که سازمان پاداش میدهد، تحمل میکند و تکرار میکند.
به همین دلیل میتوان گفت:
شهریور ۱۴۰۵
